روح بزرگ مادر گرامی ام به دیار باقی شتافت
مادر پس از طی دوران سختی نزدیک به یک ماه
طاقت دوری از پسر از کف بداد و در منزلی
غریب( حدود یک سال بود خانه پدری را به ارزنی دادند
اما نگذاشتم طعم متاجری را بکشید با اینکه مستاجر بودم
با وام های سو ود های کلان یک منزل تهیه و به مادر گفته بودم
تا زنده ای اینجا برای توست
اما هیچ کجا خانه ی نمی شود که ادم 50 سال در ان زندگی کرده
مادر از یک سو از غم فراق پسر در سوز بود واز یک سو
دلی که مابقی فرزندان شکستند وحرمتش را پاس نداشتند
و صبح روز یک شنیه ساعت دقیقا 7 صبح مادر با اشکی که از گونه های ریخته
با نگاه به من به دیار باقی شتافت.
روحت شاد مادر عزیزم.ممنونم که تا بودی مثل شیر زنی همیشه مثل کوه پشتم بودی
و خدای را شاکرم که به من این لطف را ارزانی داشت که همیشه پابوس ودست بوس مادر باشم
و در روزگ
ار سخت خصوصا ماه آخر خودم پرستارش باشم
هر چند خیلی از مسائل گفتنی نیست
اما روحم آرام آرام است چون همه وجودم را برایش گذاشتم ولی همه وجودم برای مادری چون او کم بود
ولیاقتش هزاران بار بیشتر بود
خدای را شکر که چه در دوران سلامتی چه در دورانی که پسرش شهید شد چه در دوران تلخ غربت و دوری از خانه اش چه در دوران بیماری هر روز میگفت که از تو خیلی راضی ام و کار کوچک وکم مرا هر ساعت با دعایی متذکر می شد و دعای خیر می کرد برایم
مادرم اینک بدون تو من امید به لطف ئکرم خدای و دعای خیر تو دارم وبس
روحت شاد انشالله با فاطمه الزهرا س وپسر شهیدت محشور باشی و روحت قرین آرامش ابدی باشد
آمین
+تا ابد دلتنگت
خواهم ماند
یگانه عزیز روزگارانم
++
از دَرد دلم بجُز تو کی باخبر است
یا با مَن دیوانه که در بام و در است
طغیٰان دَرون را به که بتوانم گفت
فریاد نهٰان را به دل کی اثر است
برچسب:
نویسنده: نگار رجبی